بازم من دیر آپ کردمخب واقعاً سرم شلوغِ خیلی کم وقت میشهُ وحوصله یِ نوشتنم هست..
این روزآ هم که کلاس دارم یِ روز درمیون تا میرم کلاسُ میام شبهآ هلاکم..فردایِ همون روز هم که یکم درسُ اینور اونور اصلا چطوری نمیدونم روزها میگذرن یکم سخت هست ولی میگذره عوضش از اونور راحت ترم...
آقاییُ که میبینم همه یِ خستگی هام از بین میره
دیروز که یکی از بهترین لحظه هایِ زندگیم با اقایِ عشق بود جای خاصی نرفتیم,چیز خاص
یِ مدتیِ دیر به دیر مینویسم کلاً حسِ نوشتن ندارم مخصوصا هیچ رنگ قرمزی توی پرانتز منتظر گرفتن جوابش نیست ,به کل انگیزمُ گرفته.. بگم از این دندون درد لعنتی که از صبح تاحالا امونمُ بریده اخه بگو الان چه وقت در اومدنِ؟دندون عقل سمت راستی یکم در امدهِ دردش کمتره ولی این تازه لثه ام میخواد بره کنار یه درد بدی داره که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه..تویِ یِ چشم بهم زدن کلاس هایِ دو هفته ام تموم میشهُ یه نفس را
برچسب: دندون, نویسنده: سارا امیری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:23
برچسب: بیشعوری, نویسنده: سارا امیری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:23